تبليغاتX
برای خاطر آسمان

فروردين:

1 ام:      خديجه ثقفی - همسر آيةالله خمينی، درگذشت

اردی‌بهشت:

11 ام:    رضا سيدحسينی - مترجم، درگذشت

25 ام:    محمدامين رياحی - نويسنده، درگذشت

خرداد:

12 ام:    پروين سليمانی - بازيگر، درگذشت

20 ام:    محمدامين ميرفندرسکی - معمار، درگذشت

تير:

8 ام:      محمد حقوقی - منتقد ادبی، درگذشت

18 ام:    مهدی آذر يزدی - نويسنده، درگذشت

22 ام:    فرخ‌لقا هوشمند - بازيگر، درگذشت

25 ام:    اسماعيل فصيح - مترجم، درگذشت

مرداد:

8 ام:      سيف‌الله داد - فيلم‌نامه نويس و کارگردان، درگذشت

25 ام:    حسن يوسف‌زمانی - آهنگ‌ساز، درگذشت

شهريور:

30 ام:    پرويز مشکاتيان - آهنگ‌ساز، درگذشت

مهر:

7 ام:      امير زمانی‌فر - روزنامه‌نگار، درگذشت

رزا حسن‌زاده آژيری - روزنامه‌نگار، درگذشت

 

آبان:

1 ام:      رزا منتظمی - استاد آشپزی، درگذشت

9 ام:      مسعود رسام - کارگردان، درگذشت

17 ام:    امير قوی‌دل - کارگردان، درگذشت

18 ام:    مهدی سحابی - مترجم، درگذشت

محسن آراسته - بازيگر، درگذشت

21 ام:    جمشيد لايق - بازيگر، درگذشت

23 ام:    عباس شباويز - تهيه‌کننده، درگذشت

24 ام:    محمود شاهرخی - شاعر، درگذشت

جلال فهيم - ناشر، درگذشت

25 ام:    نيکو خردمند - بازيگر، درگذشت

 

*يادآوری

**عنوان برگرفته از عنوان آلبومی از حسين علی‌زاده و ژيوان گاسپاريان

 

برچسب: رويداد

+  پ. پژوهش - دوشنبه 1388/08/25 - ساعت 16:16  | 

اين مطلب بهانه‌ای شد که ياد يه اتفاق بيافتم:

حدود اردی‌بهشت امسال و قبل از همه‌ی اين اتفاقات بود که برای ارايه‌ی يه سمينار رفته بودم دانشگاه مازندران پيش استاد سابقم. گفتم يه سری به يکی از بچه‌های دوره‌ی ليسانسم که داشت سربازی‌ش رو با امريه توی دفتر رهبری دانشگاه می‌گذروند بزنم. اون‌جا مجلاتی رو ديدم که توجه‌م رو جلب کرد. داشتم ورقشون می‌زدم و مدام تعجب می‌کردم که ديدم دوستم می‌گه «اينا رو چرا دست زدی؟ اينا محرمانه‌ست ...» بعد هم منو برد بيرون. ولی تا قبل از اين‌که بيرون بريم سريع از چند صفحه از يکی از اون کتاب‌های محرمانه عکس گرفتم. اين لينک چند صفحه‌‌ی اول يکی از اون‌هاست که در مورد ليلی گلستان بود و شرکت‌های انتشاراتی.

 

حالا که اين مطلب رو خوندم و اين روز و روزگار رو گذرونديم، می‌خواستم بگم که برای کسانی که پديده‌ی سينمايی‌شون اخراجی‌هاست، گلستان و امثال اون نمی‌تونه «در عرصه‌ی فيلم‌سازی استعداد شايان توجهی از خود نشان دهد.» چرا اين‌طور برخورد می‌کنيد، چرا هر کسی رو که مثل شما فکر نمی‌کنه با برخورد قهرآميز و پرونده‌سازی باهاش برخورد می‌کنيد؟ نمی‌دونم شما واقعاً دلسوز نظام‌ايد يا خاله خرسه‌ی اون؟ به خدا اين دنيا برای همه‌ی آدم‌ها جا داره ...

 

آنان را بگذار که در جهان پرهياهوی آتش‌بازی

که برگزيده‌اند

زندگی کنند.

خدايا، دلم مشتاق ستارگان توست

 

- ر.ر. تاگور -

 

*هايکويی از تاگور

 

برچسب: شعر، خودنويس، کتاب، رويداد

 

+  پ. پژوهش - شنبه 1388/08/23 - ساعت 16:15  | 

در واقع [مردم اين‌جا] با مردم جا های ديگر فرقی ندارند. می‌خواهند زندگیِ بی‌دردسری داشته باشند. هَری فکر های جورواجوری دارد که بايد فلان چيز و بهمان چيز را تغيير داد، ولی راستش، هيچ‌کس تو اين دِه نمی‌خواهد اوضاع را به هم بزند، حتی اگر به نفع خودشان هم باشد. مردم اين‌جا می‌خواهند کسی کاری به کارشان نداشته باشد که آن‌ها بتوانند زندگی‌شان را بکنند. دل‌شان نمی‌خواهد هی با اين مسأله و آن مسأله کلنجار بروند.

 

بازمانده‌ی روز، کازوئو ايشی‌گورو

 

*بهانه

** عکس از دوروتی لانگ: زن مهاجر، 1936

 

برچسب: رويداد، کتاب، عکس

 

+  پ. پژوهش - جمعه 1388/08/22 - ساعت 22:20  | 

اين‌جا نشسته‌ام

بر انتهای فوق‌العاده‌ی

يک ستاره

به تماشای نور

که خود را به سوی من می‌ريزد

نور می‌ريزد

خود را در

حفره‌ای کوچک

در آسمان.

زياد خوش‌حال نيستم.

ولی می‌توانم ببينم

اشيا چه دورند.

 

ريچارد براتيگان

 

*عکس از اين‌جا

برچسب: شعر، عکس، سينما


+  پ. پژوهش - پنجشنبه 1388/08/21 - ساعت 3:24  | 

 

سرنوشت آرمان‌گرايی، وازده‌گی، و واقع‌گرايی، فا.حشه‌گی است.

 

+  پ. پژوهش - یکشنبه 1388/08/03 - ساعت 11:3  | 

شب، در خيابان ها بلند است

و خدا هر روز خوشبخت تر می شود

بخواب

که گويی قرن هاست زن های محله

شانه هايت را در بغل می گيرند.

 

بی خوابی

پلک هايم را کوتاه تر کرده!

من از صبح می ترسم

برای يک معشوق مرده

ديگر دلتنگی ای نيست

که دست هايم نگران بلرزند،

و درست چند لحظه نگذرد

که خاطرات ام اميدوار شوند،

ايمان بياورند،

شاد شوند.

 

خدا چه حوصله ای دارد

با آواز های ترسناک رقصش می گيرد

از اين خبر دَمِ مادربزرگ تنگ شد،

و رنگ های اتاقم رفت.

 

روز هاست که قليان ها دود می کنند،

گذشته هايم را در قهوه خانه،

روز هاست، گناهانم

شيطانند، اميدوارند

و خدا تعبير می کند مرا،

پيش از آن که تو زيبا تر شوی

و آينده دردناک تر

 

هيچ کس نگفت:

که گناهان من، اندوه های بزرگی بودند

و يا شايد که من دختری زيبا با گذشته ای تلخ

آه ... من از کجا بدانم؟

که شايد تو همان مرگ مهربانی باشی

و شايد خدا همان مسافر مهربانی نباشد،

كه گناهانم را اعتراف کند

بوسه هايم را

عشق هايم را

لبخند ها و غم هايم را

 

تو چه فکر می کنی؟

من اگر لبخند بزنم،

شايد که ديگر اميدی نباشد

آرزويی نباشد

فريادی نباشد

 

روز هاست که هميشه می ترسم

من چه خواهم دانست؟

تو چه خواهی دانست؟

که روزی من - همان دختری زيبا -

به کدام دستفروش دوره گردی فروخته شوم؟

 

 

زينب، شاعر نوجوان افغانی عزيزم

20 اردی بهشت 1388- ورامين

 

* شعر از وبلاگ الياس علوی

** عکس از سمانه


+  پ. پژوهش - جمعه 1388/07/17 - ساعت 3:46  | 

[در نوجوانی] گاه خشم هايی در خانه منفجر می شود. شايد حالا به خاطر ما و به خاطر چهره ی سنگی ماست. گردبادی از کلمات خشن بر ما هجوم می آورد. در ها به هم کوبيده می شود. اما از جا نمی جهيم. در ها حالا به خاطر مقاومت ما به هم کوبيده می شود. عليه ما که بی حرکت پشت ميز مقاومت می کنيم؛ با خنده ای پر غرور. کمی بعد تنها در اتاق مان، آن خنده ی پر غرور يک باره ذوب خواهد شد و به های های گريه خواهيم افتاد.

 

فضيلت های ناچيز - ناتاليا گينزبورگ

 

Across the Universe's Clip

Across the Universe - Strawberry Fields Forever

The Beatles - Strawberry Fields Forever

 

 

+  پ. پژوهش - چهارشنبه 1388/02/23 - ساعت 10:58  | 

چه خوب است

وقتی صدايم می کنی

خر

با گيسوی پُر از پروانه ...

نگاه کن

حالا هر چه قدر هم که تار های تو تاريک

شب های من

هميشه روشن است.

ديدی؟

گول خوردی

اين شعر نبود

نبض من بود

در انحنای لبخند تو

تا به اين جا که می رسی بخندی

حالا تو هی بخند و

بگو خر.

آسمانی من

الّلهم اشفی کّل المرضاء

الاّ خرانه ها

 

 

پی نوشت:

1-       توجه عاشقانه و اوج عشق زمانی می رسد که مردی و زنی، هر دو غريبه، در قطاری که به شرق بر می گردد شروع به صحبت می کنند.

خانم کروت، که او بود، گفت: «خب، کانيون را چه طور يافتيد؟»

همراهش گفت: «يک غار»

خانم کروت پاسخ داد: «چه تعبير مضحکی! حالا برايم چيزی بنواز.»

 

(رينگ لاردنر، «چه گونه داستان کوتاه بنويسيم»)

 

2- چه خوب گفتی علی ...

 

 

* عکس از من

 

+  پ. پژوهش - یکشنبه 1388/02/06 - ساعت 21:0  | 

چه فرقی می کند

شيوع ماه در کشاله های من

يا گرگ در رگ های تو؟

تا رگ به رگ شويم

خيابان ها را سر می برند

سر بن بست خدا

 

نگاه کن ...

چه پيامبر بيايد

چه کلاغ پر

چشمه های ما هميشه تگرگ می بارند.

کولی قرن ها می گردد

و زمين هنوز گرد است

عنکبوت که گوش ديوارت را پرده کند

آن وقت تو از قلم می افتی

من از رقم

عزيزم، زمانه ی رو.سپی گری ست

 

می خواهم به اسمم فکر کنم

لب که باز می کنم

بر پشتم می زنند

کمی بالا می آورم ته مانده ی شيره ام را

از شيرازه ی چشم

 

اين جا می گويند

تو در اقيانوس گم می شوی

و من در پيله خشک می شوم

می دانی

ساده است:

شکوفه

از بهار می ريزد

 

 

* نقاشی از ادوارد مونک - رقص زندگی (1899)

 

+  پ. پژوهش - پنجشنبه 1388/02/03 - ساعت 12:55  | 

* عکس از من

 

 

+  پ. پژوهش - دوشنبه 1388/01/24 - ساعت 23:9  | 

 

Copyright © 2005-2009 P. Pajouhesh
All Rights Reserved.